X
تبلیغات
زندگی اجباری
تاريخ : جمعه 6 اردیبهشت1392 | 12:42 | نویسنده : آزاده

نوشته هايم را مي خواني…

 و مي گويي: چه زيبا! 

راستي… 

دردهاي آدم ها زيبايي دارد…؟؟؟



تاريخ : سه شنبه 20 فروردین1392 | 12:37 | نویسنده : آزاده

لیـــــــاقت میــــــــخواهــــــد
بـــــودن در قلــــــب دخــــترکـــــی که تمـــــام دنـــــیایـــــش ،
حـــــــــرف هـــــــای نــــــــزده اش اســـــــــــتـــــــــــ…!!!



تاريخ : سه شنبه 13 فروردین1392 | 23:0 | نویسنده : آزاده
دور و بــ ـرم کـ ـ ـه شلــ ـوغ میشـ ـود ...
بیشتـ ـر دلــ ــ ـم میگیــ ـرد ...
ایـ ـن همـــ ـه آدم را توانستــ ـم ...
بکشـ ــانم سـ ـ ـوی خــ ـودم ...
جـ ــز تـ ــو ...



تاريخ : پنجشنبه 17 اسفند1391 | 23:55 | نویسنده : آزاده
از دورهـــــا می آیی
و فقط یک چـــــیز ...
یک چیز کوچکــ در زندگی من
جابــــجا می شود!!
این کــــــه :
دیگر بدون تــــــو
در هیچ کجــــا نیسـتم



تاريخ : پنجشنبه 26 بهمن1391 | 9:0 | نویسنده : آزاده
دستُ پای "من" 

گم می شود

وقتی سرُ کله 

چشمانِ " تو "

پیدا می شود



تاريخ : دوشنبه 9 بهمن1391 | 15:0 | نویسنده : آزاده

نفس

شاید دلیلی باشد

برای زندگی

اما بی شک

" تــــــــــو "

بهانه ی آنی



تاريخ : سه شنبه 3 بهمن1391 | 22:28 | نویسنده : آزاده

مرسی که هستی
و هستی را رنگ می‌‌آمیزی
هیچ چیز از تو نمی‌خواهم
فقط باش
فقط بخند
فقط راه برو
نه
راه نرو
می‌ترسم پلک بزنم
دیگر نباشی



تاريخ : چهارشنبه 13 دی1391 | 23:11 | نویسنده : آزاده
خداوند ﻧﻤﯽ ﺧـﻮﺁﻫـَﺪ ﻣـﺂ ﺑـﻪ ﻫَـﻢﺑﺮﺳﯿـﻢ...

ﺷـﺂﯾـَﺪ ﺗَـﻨـﻬﺂ ﺩَﻟﯿﻠَـﺶ ﺍﯾـﻦ ﺑـﺂﺷـَﺪﻛـﻪ...

ﺍَﮔَــﺮ ﻛﻨــﺂﺭَﻡ ﺑـﺂﺷـﻲ...

ﺩﯾﮕَــﺮ ﻫﯿـﭻ ﻭَﻗﺖ...

ﻫﯿـﭻ ﭼﯿـﺰ...

ﺍَﺯ ﺍﻭ ﻧَﺨــﻮﺁﻫـَﻢ ﺧﻮﺁﺳﺖ



تاريخ : جمعه 24 آذر1391 | 2:13 | نویسنده : آزاده

مثل زنی‌ برهنه
کوچه‌هایِ بی‌ تو را پرسه می‌‌زنم
اینجا هوا بارانی است
و کسی‌ مثل تو
کنار من ... نیست




تاريخ : شنبه 4 آذر1391 | 22:8 | نویسنده : آزاده
امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن

هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده …

تنهای تنها میون این همه آدم سخته.

دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم

وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم

خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی ...

ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم

سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم

اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم یا خندیدن نبود

خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخندمو اعلام رضایت بکنم

 تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی

من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده .

Photo: ‎روزهای بی توامروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودنهنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده …تنهای تنها میون این همه آدم سخته.دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنموقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینمخسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکیای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلومسرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردماونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبودخسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخندمو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودیمن به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده .‎