تاريخ : سه شنبه 13 آبان1393 | 23:34 | نویسنده : آزاده

زندگی فردا نيست،
زندگی امروز است، زندگی قصّه ى عشق است و اميد، 
صحنه ی غمها نيست...
به چه می انديشی؟ 
نگرانی بیجاست،
عشق اينجا و تو اینجا و خدا هم اينجاست..
پای در راه گذار،
راهها منتظرند،
تا تو، به هر جا كه بخواهی برسی،
پس رها باش و رها باش و رهاااا
تا نمانَد قفسی.



تاريخ : جمعه 25 مهر1393 | 4:15 | نویسنده : آزاده

دلم می خواهد نامت را صدا کنم !
یک طور دیگر!
جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد !
یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم !
دلم می خواهد نامت را صدا کنم !
یک طور که دلت قرص شود که من هستم
یک طور که
دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستی . . .!



تاريخ : دوشنبه 7 مهر1393 | 23:59 | نویسنده : آزاده
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند
    گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…

q9j8dniwdl7vgyhclxyf.jpg



تاريخ : جمعه 4 مهر1393 | 16:0 | نویسنده : آزاده
سلام ای آشنا.... نميدانم ولی عجيب برای من آشنا هستی... 

حس غريبی نسبت به تو دارم.....

گويی سال هاست به تمنای نگاه زيباييت دم ميزنم....

خيلی برای من آشنا هستی...

گويی ساليان است كه با هم چنين عياق بوده ايم.... 

نميتوانم مقصود كلام را در اين جملات خلاصه كنم... 

احساس شگفتی را كه در زير اين كلمات ساده 

و پيش پا افتاده پنهان كرده ام درياب...

ای آشنای غريب!!

گويی خدا مارا برای هم آفريده است..

چرا اين روزگار مرا جدا از تو رانده است!!

نه اين يك اتفاق ديگر است, يك حاده زيبا...

اكنون من در اين سرزمين غريب, هر لحظه را به اميد وصالت دم ميزنم.... 

در پستوی اتاق تاريكم در حال گريستن هستم, سقف اين

اتاق لحظه ای هزار بر روی سرم آوار ميگردد, درست مثل رويای با تو بودن.... 

در ميان اين لحظات كه زندگی را برايم زندانی ساخته است اسيرم...... 

زندانی از جنس نبودنت..... 

در ميان اين قفس تنگ به دنبال آزادی و آزادی با من و تو رغيب است....

چشمها را به ناپيدا ندوز فرصت برای گذشتن نيست!! 

دستان خالی ام را درياب كه همواره دستان تشنه دستان توست......!!!



تاريخ : شنبه 1 شهریور1393 | 5:53 | نویسنده : آزاده

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق و

عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست

چه قانون عجیبی چه ارمغان نجیبی

و چه سرنوشت تلخ و غریبی

که هر بار ستاره های زندگی ات را با دستهای

خود راهی آسمان پر ستاره امید کنی

وخود در تنهایی وسکوت با چشمهایی خیس از غرور

پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی و

خموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی

وباز هم تو بمانی وتنهایی و دوری

و باز هم تو بمانی و  یک عمر صبوری .......! 



تاريخ : جمعه 17 مرداد1393 | 13:52 | نویسنده : آزاده
زیادی خوبی نکن !

انسان است ،

فراموشکار است ...!

از تنهاییش که در بیاید ،

تنهاییت را دور میزند !

پشت می کند به تو ،

به گذشته ات ...!

حتی روزی میرسد که به تو هم میگوید :

شما !؟



تاريخ : پنجشنبه 5 تیر1393 | 23:28 | نویسنده : آزاده
در رویایِ خوش یک زن
هیچ وقت
هیچ مردی
نمی‌‌رود
هیچ عشقی‌
نمی‌‌میرد
و احتمال فاصله
عبارت عجیبی ست
که بی هیچ رخدادی
در طول لحظه ای
و در عمق بوسه ای
محو می شود



تاريخ : سه شنبه 20 خرداد1393 | 0:23 | نویسنده : آزاده

خودم را زیبا کرده‌ام
آراسته همانطور که دوست داشتی
خواهی‌ آمد
انگار که هیچوقت نرفته بودی
غرق بوسه‌ام خواهی‌ کرد
غرق بوسه خواهم شد
و من مثل هیچوقت‌ها
هیچ اعتراضی نخواهم کرد 

چقدر امروز همه چیز مثلِ آنوقت‌ها شده که هنوز هیچ اتفاقی‌ نیفتاده بود 


تاريخ : پنجشنبه 11 اردیبهشت1393 | 0:22 | نویسنده : آزاده

دقیقا نمی‌دونم کجایِ یک رابطه باید دل رو به دریا زد
نمی‌دونم مناسب‌ترین حرف ، مناسب‌ترین حرکت کی باید باشه
ولی‌ میدونم ، جلوی اتفاق رو نباید گرفت
گاهی‌ هم بهتره اتفاق رو جلو بیندازی
مثلاً وقت رفتنت که می‌شه
یکباره برگردی بگی‌ دلم نمیخواد برم
وقت رفتنش که می‌شه
دستش رو بگیری بگی‌ دلم نمیخواد بری
وقتی‌ یکی‌ بهت میگه پیشم بمون
درنگ نکن ... پیشش بمون
وقتی‌ دلت می‌خواد پیشش بمونی‌ ... غرور نداشته باشی
دست‌هات رو حلقه کن دورش
بگو ... دوستت دارم ... دلم می‌خواد پیشت بمونم
...
بگذار اتفاقِ دوست داشتن هر چه زودتر بیفته ... 
شاید نسلِ ما وقتِ زیادی برای عشق ورزیدن نداشته باشه
...

 



تاريخ : جمعه 29 فروردین1393 | 0:59 | نویسنده : آزاده
تا تو در آغوشِ من گل نکنی‌
این بهار ، بهار نمی‌‌شود