تاريخ : پنجشنبه 5 تیر1393 | 23:28 | نویسنده : آزاده
در رویایِ خوش یک زن
هیچ وقت
هیچ مردی
نمی‌‌رود
هیچ عشقی‌
نمی‌‌میرد
و احتمال فاصله
عبارت عجیبی ست
که بی هیچ رخدادی
در طول لحظه ای
و در عمق بوسه ای
محو می شود



تاريخ : سه شنبه 20 خرداد1393 | 0:23 | نویسنده : آزاده

خودم را زیبا کرده‌ام
آراسته همانطور که دوست داشتی
خواهی‌ آمد
انگار که هیچوقت نرفته بودی
غرق بوسه‌ام خواهی‌ کرد
غرق بوسه خواهم شد
و من مثل هیچوقت‌ها
هیچ اعتراضی نخواهم کرد 

چقدر امروز همه چیز مثلِ آنوقت‌ها شده که هنوز هیچ اتفاقی‌ نیفتاده بود 


تاريخ : پنجشنبه 11 اردیبهشت1393 | 0:22 | نویسنده : آزاده

دقیقا نمی‌دونم کجایِ یک رابطه باید دل رو به دریا زد
نمی‌دونم مناسب‌ترین حرف ، مناسب‌ترین حرکت کی باید باشه
ولی‌ میدونم ، جلوی اتفاق رو نباید گرفت
گاهی‌ هم بهتره اتفاق رو جلو بیندازی
مثلاً وقت رفتنت که می‌شه
یکباره برگردی بگی‌ دلم نمیخواد برم
وقت رفتنش که می‌شه
دستش رو بگیری بگی‌ دلم نمیخواد بری
وقتی‌ یکی‌ بهت میگه پیشم بمون
درنگ نکن ... پیشش بمون
وقتی‌ دلت می‌خواد پیشش بمونی‌ ... غرور نداشته باشی
دست‌هات رو حلقه کن دورش
بگو ... دوستت دارم ... دلم می‌خواد پیشت بمونم
...
بگذار اتفاقِ دوست داشتن هر چه زودتر بیفته ... 
شاید نسلِ ما وقتِ زیادی برای عشق ورزیدن نداشته باشه
...



تاريخ : جمعه 29 فروردین1393 | 0:59 | نویسنده : آزاده
تا تو در آغوشِ من گل نکنی‌
این بهار ، بهار نمی‌‌شود



تاريخ : شنبه 9 فروردین1393 | 16:55 | نویسنده : آزاده

دنیای تو همین جاست
کنارِ کسی‌ که قسم می‌‌خورد به حرمتِ دست‌هایِ تو
کنارِ کسی‌ که با خدای خود قهر می‌‌کند ، با موهای تو آشتی‌
کنارِ کسی‌ که حرام می‌کند خوابِ خودش را بی‌ رویایِ تو
کنارِ کسی‌ که با غمِ چشم‌هایِ تو غروب می‌کند
غروب محبوب من !!!
غروب !!!
همان جایی‌ که اگر تو را از من بگیرند
سرم را میگذارم تا بمیرم


تاريخ : شنبه 17 اسفند1392 | 0:59 | نویسنده : آزاده

اگر شد
اتفاقی باش که با عشق نسبت دارد
بگذار اغوا کردن
ترس از عشق
خلق فاصله
کارِ شیطان باشد
اگر شد
مردِ لحظه‌ها باش
دلی‌ اگر هست
برایِ سپردن
برایِ عاشق شدن است
و بهشت ....
بهشت تنها در آغوش ماست ، که گل می‌‌کند




تاريخ : جمعه 18 بهمن1392 | 22:31 | نویسنده : آزاده
وابسته‌ام کن
گاهی‌ حتی نبودنت هم غنیمت می‌‌شود
همیشه گفته ام
دلتنگی‌
سگش شرف دارد
به دلگیری غروب‌های جمعه



تاريخ : جمعه 20 دی1392 | 20:20 | نویسنده : آزاده

بیا از بلندای نجابتِ این کهنه کتاب بیفتیم
جهنمِ بی‌ خیالی، هیچ آتش سوزانی ندارد
بگذار غرق شویم
در عمقِ پر تلاطمِ یک جنونِ آنی‌
این آغوش، برای گرفتن است
این بوسه ها، برای خواستن :-*



تاريخ : دوشنبه 11 آذر1392 | 0:16 | نویسنده : آزاده


حالا که هستی
با من باش
آغوشت را تنگتر كن
من از خيالى كه بينمان فاصله بيندازد بيزارم
خيالم را آسوده كن...
بگو كه به انداره همه كسانى كه نميشناسى ، دوستم دارى ^_^



تاريخ : چهارشنبه 1 آبان1392 | 22:15 | نویسنده : آزاده
دوستت خواهم داشت
باشد که بودن در آسمانِ این خانه را
از ستاره بیاموزی
که من در شب
خودم را یافته ام
تو را
و حضورِ نوری که خفتگان را
به عشق بیدار می‌‌کند

دوستت خواهم داشت
باشد که هر پنجره
خاطره ای باشد
برای انتظار در باران
و بارانِ در انتظار
که این کوچه
پر از عطرِ دیدار‌های دوباره است