X
تبلیغات
زندگی اجباری
تاريخ : جمعه 29 فروردین1393 | 0:59 | نویسنده : آزاده
تا تو در آغوشِ من گل نکنی‌
این بهار ، بهار نمی‌‌شود



تاريخ : شنبه 9 فروردین1393 | 16:55 | نویسنده : آزاده

دنیای تو همین جاست
کنارِ کسی‌ که قسم می‌‌خورد به حرمتِ دست‌هایِ تو
کنارِ کسی‌ که با خدای خود قهر می‌‌کند ، با موهای تو آشتی‌
کنارِ کسی‌ که حرام می‌کند خوابِ خودش را بی‌ رویایِ تو
کنارِ کسی‌ که با غمِ چشم‌هایِ تو غروب می‌کند
غروب محبوب من !!!
غروب !!!
همان جایی‌ که اگر تو را از من بگیرند
سرم را میگذارم تا بمیرم


تاريخ : شنبه 17 اسفند1392 | 0:59 | نویسنده : آزاده

اگر شد
اتفاقی باش که با عشق نسبت دارد
بگذار اغوا کردن
ترس از عشق
خلق فاصله
کارِ شیطان باشد
اگر شد
مردِ لحظه‌ها باش
دلی‌ اگر هست
برایِ سپردن
برایِ عاشق شدن است
و بهشت ....
بهشت تنها در آغوش ماست ، که گل می‌‌کند




تاريخ : جمعه 18 بهمن1392 | 22:31 | نویسنده : آزاده
وابسته‌ام کن
گاهی‌ حتی نبودنت هم غنیمت می‌‌شود
همیشه گفته ام
دلتنگی‌
سگش شرف دارد
به دلگیری غروب‌های جمعه



تاريخ : جمعه 20 دی1392 | 20:20 | نویسنده : آزاده

بیا از بلندای نجابتِ این کهنه کتاب بیفتیم
جهنمِ بی‌ خیالی، هیچ آتش سوزانی ندارد
بگذار غرق شویم
در عمقِ پر تلاطمِ یک جنونِ آنی‌
این آغوش، برای گرفتن است
این بوسه ها، برای خواستن :-*



تاريخ : دوشنبه 11 آذر1392 | 0:16 | نویسنده : آزاده


حالا که هستی
با من باش
آغوشت را تنگتر كن
من از خيالى كه بينمان فاصله بيندازد بيزارم
خيالم را آسوده كن...
بگو كه به انداره همه كسانى كه نميشناسى ، دوستم دارى ^_^



تاريخ : چهارشنبه 1 آبان1392 | 22:15 | نویسنده : آزاده
دوستت خواهم داشت
باشد که بودن در آسمانِ این خانه را
از ستاره بیاموزی
که من در شب
خودم را یافته ام
تو را
و حضورِ نوری که خفتگان را
به عشق بیدار می‌‌کند

دوستت خواهم داشت
باشد که هر پنجره
خاطره ای باشد
برای انتظار در باران
و بارانِ در انتظار
که این کوچه
پر از عطرِ دیدار‌های دوباره است



تاريخ : چهارشنبه 24 مهر1392 | 23:10 | نویسنده : آزاده
مردم ما احساس خوشبتی ندارند و در هر حالتی، در جنگ زندگی میکنند!
چرا؟
زیرا، به آنان نیاموخته اند که جنس مخالف تو قسمتی از شخصیت اجتماعی توست، قسمتی از وجود توست!
باید در قبال او متعهد و مسئول باشی، به او وفادار بمانی، و از او حمایت کنی!
آموخته اند که او مسبب بدبختی و بیچارگی توست!
پس، ...
از او انتقام بگیر!
حقوقش را ضایع کن!
شخصیت و غرورش را بشکن!
تا جائیکه میتوانی از او سوءاستفاده کن!
و در پایان از این انتقام لذت ببر!!!
و این شد که کشتن گربه ها دم حجله ها باب شد!
و خوشبختی از این دیار رخت بربست!!!


تاريخ : جمعه 22 شهریور1392 | 11:54 | نویسنده : آزاده
روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو
به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی
با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان
ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام میگذرد
عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل
ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست
ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست
ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت
امیدی است برای خوشبختی فردایت
میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند
مثل یک گل به پاکی چشمهایت
به وسعت دنیای بی همتایت
هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی،امواجی از یاد تو را میخواهم
در دریای خاطره های به یادماندنی
همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم
همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت
که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را
گفتی دستهایم گرم است، گفتم عزیزم این چشمهای تو است
که مرا به آتش کشیده است
همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است
هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است
چقدر قلبت زیباست...
چه بی انتهاست قصر عشق تو و من
چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ،در کنار تو
تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر
میخوانمت تا دلم آرام بماند...
 


تاريخ : پنجشنبه 24 مرداد1392 | 20:15 | نویسنده : آزاده
  مـــی خواهـَــم مــوهــایـَـم را رَنـگــــ بِـزنـَــــم   

                                      بِلونـــــدِ بِلونـــد 
 
                   که لا بــه لای گیســــــوانم گُمَــــــت نکنــــم 

         نیمــــه شــب ها 

   وقــــت نوازش . ..